تبليغاتX
فانوس

فانوس

گیلان و ایران

اینبار می خوام عکسهای از گیلان رو براتون بزارم امیدوارم موفق باشید

 

 

 

طبيعت بهاري در قلعه رودخان استان گيلان - عکس: عرفان دادخواه

طبيعت بهاري در قلعه رودخان استان گيلان - عکس: عرفان دادخواهطبيعت بهاري در قلعه رودخان استان گيلان - عکس: عرفان دادخواه

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 17:33  توسط عرشیا  | 

pedar
+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 14:41  توسط عرشیا  | 

چک نویس

به نظر شما فانوس هر ادمی چی میتونه باشه

چیزی که راه رو به ادم نشون بده

یک روشنایی همیشگی؟

منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 21:55  توسط عرشیا  | 

رمضان

وباز رمضان ماه تهارت وپاکی ماهی زیبا از تبار بهشتیان ماه در بند کشیده شدن شیطان آری باز رمضان رسید

" صبح , بی تو رنگ بعد از ظهر یک ادینه دارد

بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو میگویند : تعطیل است کار عشق بازی

عشق اما کی خبر از جمعه و ادینه دارد ! ؟ . . . "

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 11:33  توسط عرشیا  | 

سفرنامه گیلان گردی

تصاویری از مسیر امام زاده اسحاق شفت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 12:23  توسط عرشیا  | 

مهدی جان

در دل خـود كشيده ام نقش جمــال يــار را

پيشـه خـود نمـــوده ام حـالت انتظــــــار را
ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن
صيد نمــوده مرغ دل بــرده از او قـــــــــرار را

سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل
تـا كـه مگـر ببينـم آن طــرّه مشكبـــــــار را
دولت وصــل او اگــر يكشبي آيــدم بـه كف
شـرح فـراق كي تـوان داد يك از هـــــزار را
چشم اميد دوختن در ره وصــــل تابه كي
برده شـــرار هجــر او از كفم اختيـــــــار را
اي مـَه برج مَعدِلت پــرده زچهــره بـرفـكن
شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبــار را
سوختگـــان خويش را كن نظر عنـــايتي
مرهمي از كــرم بنــه اين دل داغــــدار را

حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن
تــا رهــد از خـودي خـود ترك كند ديـــاررا


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 17:52  توسط عرشیا  | 

تاریخچه شهر رشت

تاريخچه رشت
رشت، ابتدا قصبه ای بود كه در ميان دو رودخانه گوهررود و سياهرود قرار داشت و از اين جهت نيز قدمت ديرينه دارد. ولی از جهت سابقه شهری، اولين بار حمدا... مستوفی، در قرن هشتم هجری، از اين شهر نام برده است. نام قديمی رشت دارالمرز يا دارالامان بوده كه قبل از اين دو، به آن بيه می گفته اند.
بيه در لغت نامه ها، رود و يا مصب بين دو رودخانه معنی شده است و چنين به نظر می رسد كه دليل اين نامگذاری، قرار گرفتن آن در ميان دو رودخانه است كه به مثابه حفاظ و ديوار شهر محسوب می گرديد. وجه تسميه رشت، در فرهنگ دساتير، به معنی گچی كه بنّايان، سنگ و آجر را به آن محكم نمايند و در لغت نامه های انجمن آراء، آنندراج، فرس اسدی، لغت محلی شوشتری، برهان، ناظم الاطبا و لغت نامه جهانگيری: چيزی كه از هم فرو ريزد ـ هر چيزی كه از هم فرو ريزد و فروپاشد ـ ديوار مشرف بر افتادن. گچ را نيز گويند كه بدان خانه سفيد كنند ـ لجن و خاكروبه ـ خاک و گرد ـ خاک را گويند ـ رنگ كرده نيز معنی شده است.
دهخدا معتقد است، چون شهر رشت در سال ۹۰۰ هجری ساخته شده، بنابراين برای نام اين مكان از ماده تاريخ آن استفاده كرده اند و كلمه رشت به حساب ابجد ۹۰۰ هجری است.
آبادانی شهر رشت، از زمان شاه عباس صفوی كه در آن زمان، به صورت قصبه بوده شروع شد و در زمان قاجار، به دليل توسعه اقتصادی ايران و روسيه، گسترش پيدا كرده و نام قديمی محلات شهر رشت، كه اكثراً بيانگر پيشه ساكنين آن است، در سفرنامه ها نيز آمده و جز دو سه مورد از آنها بقيه به همان نامهای قديمی خود مشهور و معروف هستند كه عمده ترين آنها عبارتند از:
ساغريسازان ـ رودبارتان ـ خميران زاهدان ـ دباغيان ـ كوزه گران ـ خميران چهل تن ـ چله خانه ـ چمارسرا ـ استادسرا ـ پاسكياب ـ سرخبنده ـ آتشگاه بيستون ـ صيقلان ـ زرجوب ـ كياب ـ سبزه ميدان ـ دو برادران (چهار برادران) كه از جمله محلات قديمی شهر رشت محسوب ميشود. اين بافت قديمی، ضمن آنكه جزئی از ميراث فرهنگی است و آثار و بقايا و سنن وآداب و رسوم دوران قديم را تداعی می كند، می تواند از معضلات قابل توجه در بافت شهری اين شهر نيز محسوب شود. رشت كه به شهر بارانهای نقره ای معروف است. مركز استان گيلان ميباشد و برای اولين بار نام آن در كتاب حدود العالم كه به سال ۳۷۲ هـ.ق نگارش يافته با صفت ناحيه بزرگ آمده است.
رشت از سال ۱۰۰۴ هجری قمری به فرمان شاه عباس مركز استان گيلان و مركز معاملات نوغان و ابريشم شد كه در آن زمان محصول اول گيلان بود. اين امر موجب شد كه مالكان بزرگ و بازرگانان ايرانی، روسی، يونانی و ارمنی كه تاجر نوغان ابريشم بودند به اين شهر توجه كنند و شهر رشت رشد چشمگيری پيدا نمايد.
ملگونف، جهانگرد روس كه در سال ۱۲۷۵ هجری قمری به رشت سفر كرده بود، در خاطرات خود نوشته است كه اين شهر در آن روزگار دارای ۵۴۶۳ خانه ۱۰۲۱ مغازه و ۲۷۳۱۴ نفر جمعيت بوده است. در نظر او رشت شهری بود بسيار خوش وضع با خانه های زيبای رو به دريا كه بازرگانان از هند، بخارا، روم و عثمانی به سودای ابريشم به آن سفر می كردند. در دوران مشروطه و بعد از آن، گيلان به يكی از كانونهای تحولات سياسی، اجتماعی و اقتصادی ايران تبديل شد. نهضت استقلال طلبانه جنگل، گسترش شهرها، تاسيس آموزشگاه های متعدد و ارتقای سطح فرهنگ شهروندان رشت، اين شهر را در زمره پيشروترين شهرهای كشور قرار داد.
هم اكنون، شهر رشت با ۱۳۶ كيلومتر مربع مساحت، دارای بيش از ۵۱۳ هزار نفر جمعيت است.
منبع: سایت پرسه در طاهرگوراب
 
اماکن دیدنی رشت
بقعه خواهر امام
آرامگاه سلیمان داراب (آرامگاه میرزا کوچک جنگلی): دلاور نهضت جنگل
مجموعه شهرداری رشت
موزه سردارجنگل - خانه میرزا کوچک خان جنگلی (واقع در محله استادسرا)
موزه رشت (تأسیس ۱۳۴۹ - واقع در خیابان بیستون)
خانه ابریشمچی (واقع در میدان صیقلان)
خانه حاج میرزا خلیل رفیع (واقع در خیابان استاد مطهری که محل شورای اسلامی شهر رشت می‌باشد)
آرامگاه شهیدان (واقع در جوار بیمارستان پورسینا که آرامگاه چهار تن از شهدای جنبش مشروطیت گیلان است)
پارک شهر رشت معروف به باغ محتشم (شامل پارک اصلی که سابقه آن به دوره ناصری می‌رسد و عمارت کلاه‌فرنگی رشت و شهربازی)
بازار سنتی رشت (شامل میدان بزرگ و میدان کوچک و چهارسوق‌ها و کاروانسراها است)
بوستان ملت (واقع در چهارراه گلسار، ابتدای جاده انزلی)
موزه رشت (واقع در خیابان بیستون)
سبزه میدان (شامل کتابخانه عمومی و تندیس‌هایی از مشاهیر گیلان)
بقعه دانای علی (واقع در خیابان بیستون)
بقعه بی بی و زینب (واقع در خیابان عطاآفرین کوچه بی بی زینب)
پارک دانشجو (واقع در میدان یخ سازی)
موزه میراث روستایی گیلان (واقع در جاده رشت - تهران، پارک جنگلی سراوان)
کتابخانه ملی رشت (با قدمتی بالغ بر ۸۰ سال، واقع در خیابان اعلم الهدی)
محله چمارسرای رشت (قدیمی ترین محله رشت که خانه پیر زنی بوده که وسعتی بسیار داشت)
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 19:6  توسط عرشیا  | 

فریاد من همه گریز از درد بود
چرا که من در وحشت انگیزترین شبها آفتاب را
به دعائی نومیدوار طلب کرده ام
تو از خورشیدها آمده ای از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای
در خلئی که نه خدا بود نه آتش
نگاه و اعتماد تو را به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم
شای تو بی رحم است و بزرگوار
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است
من بر می خیزم!
چراغی در دست , چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل می زنم
آینه ای برابرآینه ات می گذارم
تا با تو ابدیتی بسازم.
                              (شاملو
+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 22:54  توسط عرشیا  | 

الهی

الهي،
به ما دانايي و توانايي بخش
تا بتوانيم آن طور كه تو مي‌خواهي در خدمت و در اختيارت باشيم.
و ما را سزاوار بندگي‌ات بگردان

الهي،
چه كسي ناسپاس‌تر از آن كه لطف تو را نبيند
و هر نعمتي كه به او ارزاني داشتي
از خود و از آن خود بداند

الهي،
اين لطف بي‌حساب توست
كه بر طغيان ما افزوده
نه بد گماني ما نسبت به تو
پس بر ما خرده مگير
و بر اساس عدالت خود با ما رفتار مكن

خدایا

کمکم کن " ظاهر" را ببینم و بفهمم
و بی‌آنکه از "باطن" خبر بگیرم عبور نکنم
از سطح بگذرم و به عمق سفر کنم
تا نادانسته و نافهمیده درهایی را که به رویم می‌گشایی،
نبندم و برای باز کردن درهایی که بسته‌ای، بیهوده تلاش نکنم

خدایا

کمکم کن تا از آن چه پیش می‌آید
و پیش آمده چیزی بیاموزیم
و درس ناگرفته و ناآموخته نگذارم و نگذرم
تا دوباره همان که پیش می‌آید
و آمده پیش رویم نیاید و ره به جایی نبرده بر جای باقی نمانم

خدایا

کمکم کن تا رد نور تو را در پیشامدها و راه‌ها
در همه مسیرها، در روزها و شب‌ها باز شناسم
و پی‌گیرم و از آن، منحرف نشوم
و ظلمت را هرگز، به جای نور نگیرم

و کمکم کن تا در همه سختی‌ها،
در همه رنج‌ها دستان لرزان خود را از دست‌های گرم و گشاده ات بیرون نکشم
دست‌های پر قدرت تو دستان لرزان مرا رها نکند
حتی اگر زمین بلرزد و خورشید تاریک شود
و آسمان در هم بپیچد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 23:54  توسط عرشیا  | 

شاد بودن

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد....

اگر سفر نكنيم

اگر مطالعه نكنيم

اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم اگر به خودمان بها ندهيم......

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم،

هنگامي كه دست ياري ديگران را رد كنيم

مرگ تدريجي ما اغاز خواهد شد...

اگر بنده عادتهاي خويش بشويم

وهر روز يك مسير را بپيماييم

اگر دچار روزمرگي شويم،اگر تتغييري در رنگ لباس خويش ندهيم

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم

همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود

ودل را به تپش در مي آورد

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نيندازيم

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم

اگر به خودمان اجازه ندهيم

براي يكبار هم كه شده از يك نصيحت عاقلانه بگريزيم...

بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

بياييد امردز خطر كنيم

همين امروز كاري بكنيم

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم

شاد بودن را فراموش نكنيم.......

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 15:0  توسط عرشیا  |